احمد احمدى بيرجندى

10

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

فراستى توأم با نصفت و عدالت بود ؛ از همان آغاز ، در برابر دعوت پيغمبر ( ص ) خاضع شدند و نبوّتش را و قرآن ، كتاب آسمانيش را به جان خريدار گشتند و جان و روان خود را با حلاوت آيات قرآنى و كلمات در ربار رسول گرامى شيرين مىكردند . ديرى نپاييد كه اين نداى ملكوتى نجات بخش ، به شرق و غرب عالم راه يافت و اسلام با همه شكوه و هيبتش دلها را تسخير كرد . مردم ايران ، پس از شناخت نداى فطرت و آيين جاودانى آسمانى ، اسلام را به جان پذيرا شدند و در اعتلاى پرچم نجات بخش آن جانها فدا كردند . عالمان دلباختهء حقيقت در فراگيرى زبان قرآن و احاديث رسول ( ص ) به ميدان عمل آمدند ، كتابها نوشتند و نكته‌هاى دلنشين نگاشتند و حتّى در لغت عرب و صرف و نحو و علوم بلاغى و حديث و دانشهاى بسيار ، كتابها تدوين و تأليف كردند . امّا ، چون لازمهء فرمانرواييهاى خودكامه و مستبدّانه ، رشد تملّق و چرب زبانى و كتمان حقيقت يا به تعبير ديگر ، حقيقت را فداى مصلحت زمان كردن است ، در دربارهايى كه بعدها در كشورهاى اسلامى از جمله ايران رشد كرد شاعرانى سخن‌پرداز هنرمند پديد آمدند كه صلاح دين و دنياى خود را تنها در جذب قلوب صاحب قدرتان و درباريان پست نهاد مىدانستند . از سوى ديگر ، حكومتهاى مستبدّ خودخواه كه خود را قلب عالم وجود و مقصد و مقصود مردم فرمانبر بند بر پاى و شمشير بر ناى ، مىدانستند و مىخواستند آوازهء قدرت و سلطه‌شان به اطراف و اكناف برود ، شاعران چرب زبان متصلّف را صلات گران‌بها و جوايز بيش از انتظار مىدادند و دهانهاى اين چنين كسان را با زر و گوهر مىانباشتند . شاعران مداهنه‌گر نيز بدين ثروت بادآورد ، دل خوش مىداشتند ، تا جايى كه اندوخته‌ها فراوان شد و « از نقره ديگدان » زدند و چندين غلام زرّين كمر در پس و پيش داشتند و شبها و روزها با « باده و ساده » اوقات مىگذراندند و گوش بر « ساز و نواى چنگ و رباب » مىگماشتند .